روزایی و میگذرونم که شاید توعمربیست و چهار ساله ام روزایی به این بدی نداشتم
بای
روزایی و میگذرونم که شاید توعمربیست و چهار ساله ام روزایی به این بدی نداشتم
بای
شلام
شلام
!
تاحالا دنبال گرفتن خونه و بردن جهیزیه بودین؟؟؟نبودین؟؟؟خب دیگه!اگه بودین درک می فرمودین!اگرم درک فرمودین لطف میفرمویین!
تا یکی دوهفته دیگه باعکسای خونه برمیگردم
سنجد یادتون؟؟
برمیگردم اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ
براآخرین بار!
دیگه هرکی ندید شرمنده!
البته باز عکس جالبی داشتم میذارم فعلا اینا برا بارآخر!
عکس برداشته شد
آخرای مراسم همه جمع شده بودن عکس بگیریم یه چندتا عکس که گرفتیم یه هویی دوسه تا از فامیلای امیر شرو کردن!
دوماد عروس و ببوس یالا!حالا جمله دقیقا این بود یا برعکسش(عروس دوماد و ببوس یالا!)یادم نیس تنها چیزی که من میشنیدم ببوس بود![]()
یه نگا کردم به امیر دیدم سرش و انداخته پایین سرخ میشه سبز میشه بنفش میشه
دستشو گرفتم همچین دوتا ماچ آبدار ازش کردم!
بقیه هم دور و بر غش و ریسه میرفتن!![]()
پ.ن:والااااا!خجالت نداره که ماچه دیگه![]()
بعدانوشت:عکس هم چشم به زودی...