Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


زری مامان

سلااااااااااااااااام

وای خدای من

اصن اینجارو فراموش کرده بودم

اینجا اول زری و روزهای مجردی بود بعد شد زری و روزهای متاهلی حالا هم زری مامان 

من خیلی زود برمیگردم 

بااااااااااااای

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۴ساعت16:14توسط زری | |

ایشالا این پنجشنبه مراسم نامزدیه خواهرمه...

دیشب تا ساعت12 شب نشسته بودم آهنگ شاد جدامیکردم و پامیشدم باهاش میرقصیدم

امیرم که تو رختخوابش دراز کشیده بود کسل داد میزد

بیا بگیر بخواب عروسیته مگه...!

+نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر ۱۳۹۲ساعت8:26توسط زری | |

دیشب خونه مامانم بودیم ساعت نه و نیم پاشدیم که بیایم خونه

ساعت 10 هم که سریال جومونگ و میده ، البته من اکثرا خوابم میگیره تاآخر فیلمو نمیبینم...ولی امیر تا نبینتش نمیخوابه

دیشب هم ترجیح دادم بیایم که هروقت خوابم گرفت خونه باشیم

مامانم گف کجا پس؟ بشینید حالا زوده...!

منم که تقریبا خسته بودم گفتم نه دیگه بریم من خوابم گرفته...هرشب وسط جومونگ میخوابم http://mahsae-ali.blogfa.com

هیچی دیگه همه به احترام جمله ام سکوت کردنhttp://mahsae-ali.blogfa.com

+نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ساعت15:26توسط زری | |



ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت11:20توسط زری | |

شوهرعمه ی امیر فوت کرده یه یه هفته ای هم هس هی تلپیم خونشون!

چند روز پیش عصر رفتیم سربزنیم برا مراسم شب هفت کاری داشتن انجام بدیم!

دخترعمه میگه:فردای خاک سپاری سر همون رسم همیشگی ساعت هفت صب رفته بودیم باغ بهشت...سر مزار بغلی گل بود رو اسم طرف و پوشونده بود

عمه هم که غیرتی شده بود ببینه اون که کنار شوهرش خوابیده زنه یا مرد به دخترعمه میگه

_اسم این بغلی چیه؟

_نمیدونم گله روش و گرفته!اولش ک داره فک کنم کریمه!

عمه هم نه گذاشته بود نه برداشته بود بلند داد زده بود

_خب بکش پایین ببینیم مرده یا زن...!

هیچی دیگه هرکی سر این قبر و قبرهای بغلی بود با ریسه فاتحه خونده بودن!mahsae-ali

+نوشته شده در شنبه نهم شهریور ۱۳۹۲ساعت9:37توسط زری | |